شمس الدين حافظ

298

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

214 - « سرو چمان » سرو چمانِ من چرا ميلِ چمن نمىكند ؟ * همدمِ گل نمىشود ، يادِ سمن نمىكند ؟ دى گله‌اى ز طُرّه‌اش كردم و از سر فسوس * گفت كه اين سياه كج ، گوش به من نمىكند لخلخه‌ساى شد صبا دامن پاكش از چه روى * خاك بنفشه‌زار را مشك ختن نمىكند دل به اميدِ وصلِ تو همدمِ جان نمىشود * جان به هواىِ كوى تو خدمت تن نمىكند تا دلِ هرزه گردِ من رفت به چينِ زلف او * زان سفرِ درازِ خود عزمِ وطن نمىكند پيش كمانِ ابرويش لابه همىكنم ولى * گوش كشيده است ازان ، گوش به من نمىكند با همه عطفِ دامنت آيدم از صبا عجب * كز گذرِ تو خاك را مشك ختن نمىكند چون ز نسيم مىشود زلفِ بنفشه پرشكن * وه كه دلم چه ياد از آن عهدشكن نمىكند ؟ ساقىِ سيم‌ساقِ من گر همه دُرد مىدهد * كيست كه تن چو جامِ مى جمله دهن نمىكند ؟ دست‌خوشِ جفا مكن آب رُخَم كه فيضِ ابر * بىمددِ سرشكِ من دُرِّ عدن نمىكند . كُشتهء غمزهء تو شد حافظ ناشنيده پند * تيغ سزاست ، هركه را دَرد سخن نمىكند * توضيحات : چمان ( خرامان ) فسوس ( ريشخند ) سياه كج ( سيه رنگ خميده ، زلف سياه محبوب ) گوش كشيده ( گوش خميده و تاب داده ) عطف دامن ( چين دامن ) گذر تو ( گذشتن تو ) عدن ( محلى در عربستان ، كه درياى عدن مرواريد قيمتى دارد ) لخلخه‌ساى ( مشك ساييده ) ختن ( ناحيه‌اى است در چين ) همدم ( مونس ) عزم ( اراده ) لابه ( گريه ) زلف بنفشه ( تاب و خم زلف ) ساقى سيم‌ساق ( ساقى نقره اندام من ) معنى بيت ( 1 ) ( سرو خرامان من چرا در چمن گردش نمىكند و يادى از گل سمن و عاشقى خود نمىكند ) معنى بيت ( 2 ) ( ديروز از زلف پيچ‌درپيچ او شكايت كردم محبوب به مسخرگى گفت كه گيسوى سياه من به سخنم گوش نمىدهد ) . * ترجمه : * نتيجه تفأل : 1 - ويژگيهاى جناب‌عالى عبارتند از : باشخصيت ، خودخواه ، موفق ، نصيحت‌پذير ، قادر به هر كارى ، كمياب ، والامقام ، منطقى ، جدى ، عصبانى مزاج ، بذله‌گو ، جدى ، جاه‌طلب ، محتاط ، رفيق‌دوست ، مؤدب ، خوشگذران ، بانمك . 2 - تصميم دارى كارى انجام دهيد ولى در اجراى آن ترديد داريد ، با توكل به خدا و مساعدت از بخت و علاقه و سرعت عمل و دقت اقدام كنيد كه موفقيت بر رقيبان نزديك است ، پس تمام همت و تلاش خود را مصروف داريد و اگر نمىتوانيد به اين عوامل پاسخ دهيد بسيار بجا و به موقع مىباشد كه جدا از اين كار صرف‌نظر كنيد . چون كارهاى بزرگ ، سختىهاى بزرگ دارند و شما بايد خود را براى رنج و ناراحتى آن آماده مىساختيد . وقتى لباس آن‌چنانى و گردش و . . . مىخواهيد ، ياد ديگران هم باشيد كه ناراحتى دارند . 3 - خواجه در بيتهاى 4 و 5 و 6 شما را نصيحت مىكند : ( دل در آرزوى چهره جانان ، مونس جان نمىگردد و جان نيز به هوادارى كوى دوست از خدمت جسم سرباز مىزند و نافرمانى مىكند ) ( از آن زمان كه دل بيهوده‌پوى من در چين و شكن زلف دراز او جاى گرفت ، ديگر از اين سفر طولانى و دور و دراز قصد بازگشت به سينهء من را ندارد ) ( در برابر كمان ابروى او پيوسته عرض نياز و خواهش مىكنم ولى گويى به دست محبوب ، دو گوش اين كمان با كشيدن زه پيچيده و تاب خورده است و به من گوش نمىدهد ) . 4 - بهتر است از اين كار صرف‌نظر كنيد زيرا در آينده‌اى نزديك بر اثر ملاقاتى شغل مهمترى به دست مىآوريد ، همسر خود را آزار داده‌ايد سعى كنيد دل او را بدست آوريد ، بيمار به همان حال باقى مىماند ، خريدوفروش و تغيير مكان اشكال دارد ، منصرف شويد .